|
❄❄دنیای من❄❄ آدم برفی
| ||
|
امروز عصر دختر داییهام اومدن خونه مون کلی بگو بخند و دیدن فیلمای قدیم اونقد خوش گذشت که گذر زمان رو اصلا احساس نکردم بعدش مامان گفت برو یه فکری واسه شام بکن نمیخوای که مهمونات گشنه برن خونه شون گفتم باشه قبلش یه نگا به گوشیم انداختم یه پیامک داشتم و وتلگرامم زیاد پ اومده بود تلگرامو بی خیال شدم پیامکو خوندم دوستم زهرا بود نوشته بود گلی دارم میمیرم خیلی بهت احتیاج دارم فورا زمانشو نگا کردم مال نیم ساعت قبل بود تلفن خونه رو برداشتمو فورا بهش زنگ زدم وقتی گوشیشو جواب داد صداش گرفته بود بغضش نمیزاشت حرف بزنه گفتم دیوونه دارم میمیرم چت شده؟گفتش حالم داغونه از همه چی خسته م براش توضیح دادم چرا دیر بهش زنگ زدم گفتش از همه آدما بیزارم 😟وواااا یوونه یعنی منم پیاز تشریف دارم یه خنده ی زورکی کرد و گفت بعدا دانشگاه برات توضیح میدم همون جور که داشتم برنجو میشستم و آماده میکردم داداشم اومد تو آشپزخونه و گفتش زغالو آماده کنم گفتم آره دوستم که حرفامو شنید گفتش بعدا حرف میزنیم ازش خواهش کردم برام توضیح بده چی شده ولی هیچی نگفت فقط حلالم کن اینو گفتو قط کرد داداشم ازم خواست کارای زغال و...رو من انجام بدم خسته بود دلم براش سوخت رفتم زغال و آماده کنم دیدم بابام داره سیگار میکشه و دخدختر داییم ازش سیگار میخواد اولش فکر کردیم داره شوخی میکنه ولی به زور یه سیگار از بابام گرفت و شروع کردن به کشیدن بهش گفتم نکن اینکارو با خودت دختر ان شاالله شوهر گیرت میاد اینقد خودتو داغون نکن زد زیر خنده گفتم معتادنشی صلوات.... 😄😄باخودم فکر میکردم چطور یه زنی که شوهرش سیگار میکشه میتونه بوسش کنه اهههه چندشم میشه هر چیم به بابام میگم اصلا عین خیالشم نیست وقتی رفتم تو خونه دلم آروم نگرفت دوباره به زهرا زنگ زدم و هیچی نگفت خدایا یعنی چی شده😟😟نارحتم براش خیلی....
بعد شام افتادم به جون شرلی دختر داییم صورتشو بخور دادادم براش ماسک خیار گذاشتم مامان اومد تو اتاق گفت بسم الله این چیه اووووووم از دست مامانیم وقتای که ماسک میزارم داداشمو بابام همش مسخره م میکنن داداشم میگه این همه ماسک گذگذاشتی آخرش یه پسر گیرت نیومد مام از دستت راحت شیم میگه پدر انگلیس و سوییس و سوئدو...دردرآوردی ول کن داداشارو تا هوای منم داشته باشن😉😉😉بگذریم صورت شرلی رو عین هلو درست کردم وای خدایا امروز خیلی خوش گذشت فقط برا زهرا خیلی نارحتم.... امروز یه آشنا بهم زنگ زد تعجب کردم ولی خوشحال نه [ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ ] [ 2:32 ] [ آدم برفی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||